1
استاد تمام گروه فلسفه دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2
دانشآموخته فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
چکیده
اختیار از موضوعاتی است که همواره مورد توجه متفکران و اندیشمندان در تمامی ادوار تاریخی بوده است. فلاسفه اسلامی عموماً فاعلیت انسان را در طول فاعلیت خداوند دانسته و معتقدند مشیت الهی بر این تعلق گرفته که انسان از اختیار برخوردار باشد. بااینحال، اموری همچون ضرورت علی، فاعلیت مطلقه خداوند و تعارض ظاهری اختیار انسان با فاعلیت الهی، همواره چالشهایی در تبیین اراده و اختیار انسان ایجاد کردهاند. این مسئله حتی در چارچوب توحید اطلاقی ـ که دیدگاه ویژه علامه طباطبایی است ـ نیز پابرجاست. ازاینرو، تبیین صحیح اختیار انسان با توجه به مبانی توحید اطلاقی ضروری مینماید. علامه طباطبایی با پذیرش اختیار و اراده برای انسان، برای رفع تعارض میان علیت تامه الهی و اختیار انسان، با طرح دو عالم امر و خلق و تبیین ویژگیهای هر یک، معتقد است اگرچه نحوه فاعلیت خداوند در هر دو عالم واحد است، اما با توجه به خصوصیات موجودات هر عالم، تحقق فعل مشروط به شرایط دیگری نیز هست. در این میان، فاعلیت انسان بهعنوان علت ناقصه مطرح میشود که تحقق فعل منوط به اراده و فاعلیت اوست. در نگاه توحید اطلاقی، هیچ فعلی جز فعل خداوند وجود ندارد و انسان دارای فعل و وجود مستقل نیست؛ بنابراین، با توجه به نظام حقایق و اعتباریات و اینکه سعادت حقیقی انسان تنها در مسیر عبودیت خداوند و رهایی از اسارت غیر او تحقق مییابد، میتوان اختیار انسان را بهگونهای دیگر تبیین کرد.