استادیار گروه قرآن و حدیث مؤسسه آموزش عالی آلطه، تهران، ایران
چکیده
تفسیر قرآن کریم بهعنوان یکی از مهمترین علوم اسلامی، همواره محل بحث و نظر اندیشمندان بوده است. در میان رویکردهای معاصر، هرمنوتیک نصر حامد ابوزید با تأکید بر متنانگاری بشری قرآن و نقش زبان، تاریخ و فرهنگ در فهم آن، چالشهای جدی برای تفسیر سنتی ایجاد کرده است. پژوهش حاضر با روش توصیفیـتحلیلی، به نقد رویکرد هرمنوتیکی ابوزید براساس مبانی تفسیری علامه طباطبایی میپردازد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با ارائه روش «تفسیر قرآن به قرآن» و تأکید بر اصولی چون وحدت سیاق، ارتباط معنایی آیات و ثبات معنا، عملاً نقدی بنیادین بر مبانی هرمنوتیک ابوزید وارد میکند. از دیدگاه علامه، قرآن نه یک متن بشری، بلکه کلامی الهی و وحیانی است که خود بهترین مفسر خویش میباشد و فهم آن باید در چارچوب اصول و ضوابط مشخص صورت گیرد، نه براساس سیالیت معنا و نقش خواننده. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مبانی علامه طباطبایی بهطور مستقیم و غیرمستقیم، هرمنوتیک ابوزید را در سه محور اساسی نقد میکند:نخست، ردّ متنانگاری بشری قرآن، دوم، نفی تفسیرپذیری مبتنی بر نسبیت تاریخی و سوم، طرد نقش افراطی خواننده در تولید معنا. در مقابل، علامه بر ثبات و اتقان معنای الهی قرآن و ضرورت تفسیر آن براساس خود قرآن و سنت معصومان تأکید دارد. این پژوهش در پایان به این نتیجه میرسد که رویکرد تفسیری علامه طباطبایی میتواند پاسخی مستدل و نظاممند به چالشهای هرمنوتیک مدرن از جمله دیدگاه ابوزید ارائه دهد.